یکساله شدی بانوی من...

خورشید برای من طلوع می­کند، زمین برای من در گردش است،

ابرها برای من می بارند

وخدا همیشه منتظر من است ومن او را دارم.   

                                                          پس چرا سبز نباشم.

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 16 آبان 1396 | 20:40 | نویسنده : مامان |

سلام خورشید زندگی ما...بغل


ادامه مطلب :


واقعا در وصف, ودر قالب هیچ جمله ای نمیگنجه عشق بی حد به شما
روزی هزار مرتبه خداروشکر میکنم بابت اینکه لایق عنوان مادر شدم,مادر چنین دختری. 
یکساله شدی چه حس خوبی دارم. و درعین حال حس نگرانی. نمیدونم دوست دارم زود بزرگ بشی و یا اینکه میدونم خیلی زود دلتنگ تمام این بچه گیهات و این روزها  میشم و دلم میگیره. از دو هفته قبل فشارت میدادم تو بغلم که عزیزم این روزها تو شکم مامان بودی و گفتم و گفتم تا امروز ۵ آبانماه ۹۶ روز جمعه ساعت ۱۰:۲۵ دقیقه صبح.
دوست داشتم تولدت همین روز باشه کا مصادف با ماه صفر شد و گذاشتیم برای سه هفته دیگه.

وقتی میای میچسبی به شونه م و با خنده ملیح و هییی گفتن محبت خودتو نشون میدی حاضرم زمان متوقف بشه
وقتی میچسبی به کمرم که باهات دالی بازی کنم عشق میکنم
میگم برو موش بیار بازی کنیم خیلی قشنگ میری موش میاری و من کوک میکنم تا حرکت کنه و کلی ذوق میکنی و میخندی و حاضری صدبار بری موش بیاری بدی دست من. وقتی هم بابت اسباب بازیهات مثل عروسک و توپ و پستونکت از سر ذوق میکنی به بقیه هم نگاه میکنی که اونا هم ذوق کنن و هیجان نشون بدن.
به توپ بازی ,عروسک میمونت هم علاقه زیادی نشون میدی. و یاد گرفتی خودت تو بغل میشینی و اشاره میکنی که میمونت هم بیاریم تو بغلمون باشه نازش کنیم,ببوسیم و شما هم خودتو لوس کنی بچسبی به عروسک ذوق کنی.
تک تک عروسکهات میدی دستم ببوسم ,ناز کنم. بغل هر کسی میخوای بشینی اشاره میکنی عروسک میمونت و توپت هم بیاریم کنارت و باید دایم هرسه تون مثل سه قلوها تو بغل باشید و هربار هم کلی میخندی و ذوق میکنی و سرتو میذاری روش و ناز میکنی.
الهی من فدای شما دختر مهربون. ولی خیلی به اسباب بازیهای حلقه و...فعلا علاقه نشون ندادی.


خیلی خوب متوجه حرفهامون میشی و ارتباط و واکنش مناسب نشون میدی. میگم بریم لالا فورا فرار میکنی و بغل نزدیکترین فرد میری. میگم بریم ددر یا پوپک سریع میپری بغلم. که البته تا زمانی که واقعا قصد ددر یا دیدن پوپک نباشه بیان نمیکنم که باعث عدم اعتمادت بشه. برای,لباس عوض کردن فقط زمانی آرومی و همکاری میکنی که بگم میخوایم بریم ددر. وگرنه هربار فرار میکنی وضعیتی داریم. کنار بابا آرامتر لباس می پوشی وفرار نمیکنی. 😥

گوشی خونه یا موبایل برمیداری کنار گوش خودت یا ما میذاری و صحبت. معمولا وقتی گوشی برمیداری که باهاش مشغول بشی چنان لم میدی یه طرف. نمیدونم این حرکت کجا دیدی یا عادت شخصی خودته😄. خیلی قشنگ با انگشتای کوچیکت میکشی روی صفحه تاچ گوشی. گوشی منو سریع با دکمه پایین روشن میکنی و گوشی بابا با دکمه کنار گوشی. فرق هردو میدونی. اگه هم قفل باشه و نتونی بعد از روشن شدن صفحه گوشی وارد منوها بشی میگیری سمتون و هه هه کنان اشاره که قفل باز کنیم و گاهی عصبانی هم میشی😶.
حرکت جدیدت هم اینه که گوشی زیر پات یا باسنت قایم میکنی و خیلی شیک چهار زانو میزنی و خودتو اون راه میزنی. این حرکت دقیقا از ما کپی برداری کردی. پستونک, کرم های آرایشی میز ارایش اتاق ما که دایم توی هردو دست شماست و از اتاق میای بیرون . زیر پات و رون کوچیکت پنهون میکنی و سعی تمام هم داری که هیچ گوشه ایش از نظر خودت پیدا نشه. الهی من فدات بشم. گاهی هم بغل بابا که نشستی این فرایند قایم کردن به پاچه شلوارک بابا میرسه و هل میدی اون تو😄😄😂

آواز خوندن سبک خودت زیر ابی و  نی نی نای و دست هم که داری. از پیچوندن مچ دست رسیدی به رقص باسن و شکم.
همچنان علاقه ای به تی وی نشون نمیدی.

کاملا با اشاره کردن خواسته و درخواستهاتو به بقیه میگی و منظورتو میرسونی عشق من.
بغل
فوت کردن و آخ آخ یاد گرفتی هم برای دیدن شعله و آب چای ساز و هم غذای داغ و گاهی هم الکی آخ آخ میکنی . قربون حالت دهن قشنگت زمان آخ آخ تا حدی همراه با تعجب. خوشبختانه به فلاسک خالی هم دست نمیزنی. علیرغم اینکه واقعا خیلی روی این مورد فلاسک و چای هشدار و صحبتی باهات نداشتیم.سوال

خوشبختانه دوران دهانیت هم تقریبا تمام شد. با دو انگشت کوچیکت کوچکترین چیزی ببینی برمیداری و میرسونی دست ما. ولی خوشبختانه هر چیزی دهن نمیذاری. نتونی هم چیزی قورت بدی زبونت تا انتها میاری بیرون و ما متوجه میکنی که از روی زبونت برمیداریمش. فدای پیدا کردن راه حلهات🤗.

علاقه به پیاز خام بسیار داری و حالا بخور کی بخور.خیلی خوش غذا نیستی و منم اصلا اصرار و وسواسی نشون نمیدم وقتی خیالم راحته که از همه نظر خوبی و سلامتی. ولی تقریبا همه گروههای غذایی میخوری حالا با حجم کم.و از این بابت خیلی خوشحالم.
ولی گوجه جدا از همه موارد دوست داری. منم وقت غذا خوردن خودمون گوجه کوچیک کوچیک میکنم میذارم تو بشقاب خودت. با انگشتای کوچیکت برمیداری میخوری و تقریبا سیری ناپذیری در مورد گوجه.
یاد گرفتی از غذای خودت,میوه,نون,بیسکوییت, پستونک خودت تو دهن ما هم هل میدی و کوتاه نمیای.
تو بغلم بودی یه سیب زمینی میخواستم بذارم ذهنت پستونک از دهنت دراوردی خیلی شیک فرو کردی تو دهن من تا سیب,زمینی بذارم دهنت😄. پوست نارنگی میخوری.عاشق راه حلهات هستمچشمک.

اخیرا غریب و اشناییت بیشتر شده. و بعد از من و بابا,فرنوش, دایی جان علی ,مامان مهتاب با افراد جدید سریع نمیری بغلشون ولی گریه و زاری هم نداری. بستگی به افراد مختلف گاهی بین چند ساعت یا چند روز برای بغل رفتنشون طول میکشه. گاهی هم اصلا بغل نمیری.
این اخلاق دوست دارم. تفاوت بین افراد آشنا و غریبتر. با همه حس آشنایی و درعین حال بی تفاوتی نداری.
تا بازی میکنی و بغل بابا,فرنوش, مامان مهتاب,دایی جان هستی و بیا و برو. وقت خواب و شیر دیگه فقط مامان میخوای و میچسبی به منم. عاشق این لحظاتم.
یاد گرفتی شیشه شیرتو وقت گرسنگی میاری میدی دستمون یعنی شیر میخوای. تنبلی کنار گذاشتی و شیشه میدم دست خودت. البته گاهی هم تو وسطش ول میکنی و میری چون اصولا خیلی شکمو هم نیستی. بقیه شو خودم بهت میدم.
بین جمع چهار ,پنج تاییمون ننوش خیلی واست فرق داره. وقتی ننوش هست دیگه منو هم نمیخوای. کلا عشق میکنید با هم.
گاهی اگه وقت خواب کنارم باشی یکدفعه دستتو میندازی دور گردنم. یا لم میدی روی شکمم و به خوابت ادامه میدی. آیا قشنگترین لحظه نمیتونه باشه 🤗

دو دقه دیدم صدایی نمیاد گفتم اشتباه نکنم مشغول خرابکاری در سکوته. صدات زدم چند بار. با یه تکه کاغذ از اتاق اومدی بیرون. بله به کتابهای کوچک ادبی من که تو اتاق خواب تو دراور گذاشتم دسترسی پیدا کردی و زوم کردی روی اونا و بالاخره جلد یکی,هم ناقص شد😲😞
ولی به وسایل سالن که بیشتر باهاشون سروکار داری و میبینی و قبلا دست میزدی و بنداز و...دیگه کمتر کار داری و از کنارشون میگذری. ترجیح دادم برندارم تا جلو چشمت عادی بشه. حتی سیم و برق تلفن و رسیور خونه مامان مهتاب هم که مدتی زوم داشتی روشون دیگه عادیتر رد میشی میری.

عاشق بازی کردن هستی. با دیوونه بازیهای دایی جان و فرنوش خیلی خوب همراهی میکنی و جیغ و ذوق میکنی درست میزنی و بپر بپر.
دوست داری بیایم دنبالت و بگیم بگیریمش گرفتمش و فرار کنی و جیغ و هیجان.😄😄
مخصوصا این بازی این چند ماه اخیر حتما وقت خوابت بابا باهات انجام میده. و گاهی که یادش میره خودت میری سمتش و میاد بگیرت فرار میکنی ک جیغ و این یعنی شروع بازی آخر شب و وقت خواب تو تاریکی.
یا یاد گرفتی برای هرکسی غریب و آشنا دست دراز میکنی که یعنی,بدی بغلشون ولی وقتی میخوان بغلت کنن برمیگردی و میخندی. اخه مادر من این چه بازیه اختراع کردی. مگه مردم مسخره جنابعالی هستن😃

متوجه لباسهای جدید و فرمت جدید افراد میشی. و دقت میکنی.😚🤔😚

خیلی به بچه های کوچیک توجه و علاقه خاص نشون میدی و هییی میکشی و میخندی و ناز میکنی. واکسن یکسالگی تو مرکز بهداشت دختر یکساله ای مثل خودت بغل مامانش وارد شد چنان ذوق کردی و با خنده نشون من هم دادی و با اصوات خودت حرف روی. هر چند ایشون کلا گریه میکردن. بچه های تی وی و تبلیغات هم تنها موردی هستن که جذبت میکنه به تی وی🤗🤗

ولی خیلی علاقه به دیدن فیلمهای پوپک یا فیلمهای مربوط به خودت تو گوشی داری. و هربار میگم فیلم ببینیم. بدون اینکه حرکتی کنم با گفتن همین جمله ذوق میکنی و میای سمتم.
🤗😘
میگیم دهنت تمیز کن با دستمال کاغدی دوردهنت تمیز میکنی. و گاهی هم دهن ما. تو حمام هم با لیف تو سرت و بدنت میکشی. 😄با دستمال کاغذی زیرتلویزیونی گردگیری میکنی,روی زمین آشپزخونه میکشی و همون روی کابینت ها وبعد هم دست و دماغ تمیزت میکنی.😄😄 مامانی چند دستمال مختلف برای چوب ,چرم ,زمین,بدن بکار میبره جانان مادر.خنده

زنگ خونه مامان مهتاب بین ۱۱ زنگ تشخیص میدی و چنان ذوقی داری .انگشتت آماده میکنی که فشار بدی و با صدای زنگ و تق باز شدن در بخندی عشقم.😙😊

 

عمه جون فرزانه یک کتاب عکس از عکسهای روز اول تولد تا ده ماهگی شما سفارش دادن که خیلی سورپرایز جالبی بود و بسیار قشنگ بود. دستشون درد نکنه. تشویقمحبت

درپست بعدی عکسهای مربوط به این کتاب عکس و وقایع نوشته شده ثبت میشود .با ما باشید.


دخترم ,عزیزم امیدوارم تونسته باشم تا حدی حق مطلب ادا کرده باشم . هر چند که نمیشه حتما حرکات و رفتارها به قلم نوشت. گاهی حسشون قشنگه. کردی کاغذ حس نمیشه. بهرحال سعی میکنم تا اونجایی که امکانش باشه و از توانم بر میاد در حد یادگاری واست بنویسم. هر چند که عملا با حضور جنابعالی خیلی سخت شده. گوشی و لب تاب کلا مایملک خودت میدونی. وقت خوابت هم روز کوتاهه و مشغول کارهای خونه میشم. شب هم کنار خودت بیهوش میشم. ولی باز هم سعی میکنم. کارهاتو تو یادداشتهای گوشی به صورت کلیدی یادداشت کنم و تو وبلاگ بنویسم. امیدوارم که راضی باشی در آینده .
😍😍😍

اولین ایستادن بدون تکیه گاه ۱۱ ماهه و نیم. دوهفته مانده به یکسالگی
وزن و قد و دور سر یکسالگیت هم همه عالی و روی نمدار. خواب و هزار مرتبه شکر⚘⚘⚘⚘بغل




[ موضوع : خاطرات]
تاريخ : جمعه 5 آبان 1396 | 23:02 | نویسنده : مامان |