روزهای نه ماهگی دخترم...

خورشید برای من طلوع می­کند، زمین برای من در گردش است،

ابرها برای من می بارند

وخدا همیشه منتظر من است ومن او را دارم.   

                                                          پس چرا سبز نباشم.

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 16 آبان 1396 | 20:40 | نویسنده : مامان |

سلام فرزندم,دخترم ,خورشیدم,جانانمبوس


ادامه مطلب :

این روزها به طور کاملا محسوسی فعالیتهات و هوش و دقتت بیشتر شده,کاملا ارتباط برقرار میکنی, متوجه حرفها میشی و عکس عملهای منطقی نشون میدی و کلی باعث ذوق و هیجان اطرافیانت میشی.ماشاله خیلی پرجنب و جوشی و فعال . یک دقه آروم و قرار نداری. به همه چیز دست میزنی متاسفانه.  مناطق استراتژیک خونه مخصوصا کتابخونه ,لب تاب بابا. 

کلا تو کار برق و سیم و تی وی و رسیور و زیر تلویزیونی و ...هستی. بیشترین فعالیتو تو این حیطه داری . 

دکمه لب تاب بابا درآوردی,کتاب منو پاره کردی. هی وای من. 

بعد از رقص حالا خیلی قشنگ دست دسی میکنی ,دوتا دستتو میبری بالا و با آواز خاص خودتون تکون میدی. میگیم ببوس خم میشی من,بابا,عروسکتو می بوسی. درواقع لپو لیس میزنی.و همزمان با بوسیدن یه صدای آروم هم در میاری. قربونت بشم. 

دده,به به بیشتری میگی و طولانی تر. 

هنوز موفق به گرفتن فیلم از حرکاتت نشدم . ماشاله خیلی تحرک داری و سریع میای سمت دوربین. حتی این ماه تعداد عکس کمتری هم داری

تو خونه بیشتردنبال بابا از اینور و به اونور میری. حتی میره دستشویی میشینی تا بیاد بیرون و با تق تق میزنی به در تا بیاد. 

با نگاه هم متوجه حرکت اشتباه و خطات میشی و کمی عقب نشینی میکنی ولی خب بازم ادامه میدی. 

تو حمام کمی جلو موهاتو کوتاه کردیم. البته قصدمون نوک گیری و جون گرفتن موهات بود ولی بیشتر از توک گیری کوتاه شد. و اعتراض دایی جان علی به دنبال داشت.

قبلا از صدای جاروبرقی نمیترسیدی. کم کم با مفهوم ترس هم آشنا میشی و جاروبرقی و بخارشور می ترسی. در حدی که با گریه شدید از محیط دور میشی و فاصله میگیری. الهی فدات بشم. بهرحال این واکنشها طبیعیه. 

باعروسک ارتباط خوبی برقرار میکنی خوشبختانه و بازی میکنی. 

دیگه مفهوم شال و مانتو و لباس بیرونی بابا میشناسی و هیجان نشون میدی که بیای بغلمون ولی فعلا پشت سر کسی گریه نمیکنی برای بیرون رفتن. در این حد یاد نگرفتی. 

به صدای اذون خیلی توجه میکنی و گاهی هم بغض میکنی. 

کاملا متوجه صورت ناراحت اطرافیان میشی و خیره میشی. اصلااا دوست نداشتم چنین درکی داشته باشی.اگه دو نفر با صدای بلند صحبت کنن و احساس کنی که جو خوشحالی نیست. آروم میشی ک سر تو میندازی پایین و گریههه. ای وای من . 

این روزها اتفاقات بدی تو جامعه ایران برای چند کودک افتاده که ایران داغدار و میشه گفت افسرده کرده و نگران از آینده بچه ها. با گریه گریه میکردم و طلب صبر و آرامش برای مادر و خانواده این کودکان. ولی باید سعی کنم این نگرانی  از روزگار به مراقبت وسواسی شما منجر نشه و شما نگرانی و دلهره منو متوجه نشی . که با بی اعتمادبنفس به دنیا بزرگ بشی. مراقبت هستیم و خواهیم بود نزدیک و دور بنا به اقتضای زمان و شرایط شما. دوستت داریم .

تمام شادیها و امنیت و آسایش و آرامش دنیا برای شما کودکان امروز.




[ موضوع : خاطرات]
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396 | 17:43 | نویسنده : مامان |