نسل عشق

خورشید برای من طلوع می­کند، زمین برای من در گردش است،

ابرها برای من می بارند

وخدا همیشه منتظر من است ومن او را دارم.   

                                                          پس چرا سبز نباشم.

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 16 آبان 1396 | 20:40 | نویسنده : مامان |

تا بحال با افرادی با خصوصیات زیر برخوردی داشتید...

یک سری افراد هستند که در هر شرایطی که خودشون فعلا هستن بهترین شرایطی که ممکنه واسه هرکسی پیش بیاد. حتی اگه قبلا گفته باشه که این شرایط همیشه مورد نارضایتیش بوده و با کلی دلیل ومنطق از بودن در اون شرایط دوری میکرده.حالا شاید با خوندن این جمله بگید که خوب اینجوری که خوبه. فرد شاکر وسپاسگزاریه وصبوره. ولی این برای زمانیه که این افراد واقعا احساس رضایت کنن و قصدشون تلقین به بقیه نباشه.و خیلی واضح بگن که خوب من با این شرایط خیلی موافق نبودم ولی حالا به دلایلی توش قرار گرفتم . یا اینکه توضیحی نده دیگه. چه لزومی به توجیه بقیه.نه اینکه تمام تو ضیحات قبلیو عکس کنه و به بقیه هم با توضیحات اضافی و البته بیشتر سفسطه بافی تزریق کنه.

مثلا تا امروز از شرایط X ناراضی بود وکلی اه واوه وبا کلی دلیل ومنطق این شرایطو در مقایسه با شرایط Y رد کرده. حالا بهر دلیلی ( عقلی ، احساسی، اجباری )در شرایط X قرار گرفته. حالا اگه واقعا فرد سازگاری باشه که خیلی هم خوبه . میگه آره من شرایط Yمیخواستم ولی الان شرایط X واسم پیش اومد. موردی نیست.

ولی نه اینکه چون خودش در شرایط مورد پسندش یعنی Y قرار نگرفته شروع کنه آه واوه به شرایطY و کلا شرایط Y زیر سوال ببره وحتی کلی شکر خدا که در  شرایط Yقرار نگرفته. و دلسوزی برای افرادی که در شرایط Y هستن و اصرار داشته باشه که به بقیه تزریق کنه تمام معایب X که قبلا بیان میکرده حسن هستن.

که البته همین توضیحات زیادی و توجیحات بیشتر از عدم رضایت درونی ناشی میشه و به قصد تلقین وتزریق در اطرافیانه. و گرنه چه لزومی به این همه توضیحات به دیگران.

خلاصه افرادی هستن که میگن هر کاری وانتخابی که من میکنم بهترینه وهیچ وقت پشیمون نمیشم. در صورتی که بنظر من اینجوری هم نیست بهرحال میشه با فکر ودرایت عمل کرد ولی گاهی هم درصدی نارضایتی ممکنه پیش بیاد.بهرحال هر انسانی عقل واحساسو در کنار هم داره.

خیلی شفاف من از نظر احساسی با اون شرایط موافقم ولی الان از لحاظ عقل و منطق باید این شرایط را بپذیرم. یا بالعکس. لازم نیست به دیگران تزریق کرد که 100 درصد تصمیمات من عقلیه  وبهترینه.نیشخندنیشخند

مثلا خود من به شخصه در مورد فرزند دوم و تک فرزندی معتقدم و ایمان دارم که باید فرزند دوم هم باشد ولی این توانایی در خودم نمی بینم. و هر چند عقل ومنطق و حتی احساسم به من میگه باید فرزند دوم باشه و لی به صراحت اعلام میکنم که من تواناییشو ندارم. من فرد حساس نکته سنجی هستم و ترجیح میدم انرژیمو برای یکی بذارم و نمیخوام به خود بچه ها هم ظلم بشه. از طرفی هم خوشحالم که الان در جامعه ما تک فرزندی زیاد شده وبچه ها با این مسئله زیاد برخورد میکنن.ولی دیگه کلا بچه دومو زیر سوال نمیبرم و با هزاران دلیل ومنطق وتوجیه رد نمیکنم.

 

 




[ موضوع : دل نوشته]
تاريخ : سه شنبه 7 شهريور 1391 | 10:10 | نویسنده : مامان |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : خاطرات]
تاريخ : دوشنبه 6 شهريور 1391 | 20:56 | نویسنده : مامان |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

روز عزیز...خصوصی





[ موضوع : خاطرات]
تاريخ : يکشنبه 14 مهر 1392 | 21:12 | نویسنده : مامان |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : دل نوشته]
تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 | 20:52 | نویسنده : مامان |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : دل نوشته]
تاريخ : جمعه 26 اسفند 1390 | 20:47 | نویسنده : مامان |

سلام به همه دوستان خوب

دیشب داشتم توی شبکه های تلویزیون یه گشتیمیزدم که تصادفامجریشبکه یه سوال پرسید که واسم جالب بود با شما دوستان وبلاگی در میون بذارم. البته یه سوال رایجه ولی شاید پاسخهای جالبتر داشته باشه.....

موقع تحویل سال که سر سفره هفت سین نشستید کنار عزیزانتان و قرآنو باز کردید وبه آیه هاش چشم دوختیدبه چه فکر می کنید وچه دعایی در ذهن دارید؟

من به محض پرسیدن این سوال بدون لحظه ای فکر کردن با خودم گفتم من فقط تداوم آرامش زندگیمو از خدا میخوام و دیگه هیچ.

آرامش از دید من آرامش درونیه . چون آرامش درونی همیشه با خود انسانه ودیگه به هیچی وابسته نیست. اگه حقوق بیشتر بود اگه فلان جا زندگی میکردماگه بهمان جا برم این کارو بکنم یا اون کارو بکنم باید به فلانی اینجوری بگم با بهمانی رفت وآمد کنم. دیگه فلان چیزو بخرم همه چی کامله وآرامش میاد. اینجوری فایده نداره. چون فلان جورم و بهمان جا هستم آرامش دارم.

کسی که درونش آرومه ناخود آگاه انرژی مثبت در جمع داره و حتی با ورود به زندگی طرف متوجه این انرژی میشی. نه اینکه یه تشنج زیر پوستی احساس کنی.

البته گفته باشم از اون دسته افراد نیستم که فکر کنم باید به استغنای کامل رسید واز تمام مادیات گذشت و پول خوشبختی نمیاره. راکد باشیم وبه فکر پیشرفت نباشیم.نه اصلا صحبت این حرفا نیست. ولی وقتی پول نداری فقط یه شغل خوب وپول میخوای پول که اومد حالا یه خونه خوب حالا یه جای با کلاس حالا یه مسافرت با کلاس و.........ودر نهایت باز هم به دنبال موارد دیگه.هر چند ما انسانها واقعا قانع نیستیم و به همین خاطر من از خدا میخوام که مثه همیشه آرامشم به مکان وزمان بستگی نداشته باشه و منو یاری کنه.




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 16 اسفند 1390 | 12:37 | نویسنده : مامان |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : خاطرات]
تاريخ : دوشنبه 15 اسفند 1390 | 19:16 | نویسنده : مامان |

اين مطلب بخشي از يكي از نامه‌هاي نادر ابراهيمي به همسرشاست. نادر ابراهيمي داستان‌نويس معاصر ايراني است او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمينه‌هاي فيلم‌سازي، ترانه‌سرايي، ترجمه، و روزنامه‌نگاري نيز فعاليت کرده‌است.

همسفر! در اين راه طولاني كه ما بي‌خبريم و چون باد مي‌گذرد بگذار خرده اختلاف‌هايمان با هم باقي بماند خواهش مي‌كنم! مخواه كه يكي شويم،

مطلقا مخواه كه هر چه تو دوست داري، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را و يك شيوه نگاه كردن را

مخواه كه انتخابمان يكي باشد، سليقه‌مان يكي و روياهامان يكي. هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست. و شبيه شدن دال بر كمال نيست، بلكه دليل توقف است

عزيز من! دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است واجب نيست كه هر دو صداي كبك، درخت نارون، حجاب برفي قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند. اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت كه يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافي است. عشق، از خودخواهي‌ها و خودپرستي‌ها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست . من از عشق زميني حرف مي‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري.

عزيز من! اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست، بگذار يكي نباشد . بگذار در عين وحدت مستقل باشيم. بخواه كه در عين يكي بودن، يكي نباشيم.. بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد . بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند. بحث، بايد ما را به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل .

اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست . سخن از ذره ذره واقعيت‌ها و حقيقت‌هاي عيني و جاري زندگي است. بيا بحث كنيم. بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم. بيا كلنجار برويم . اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم. بيا حتي اختلاف‌هاي اساسي و اصولي زندگي‌مان را، در بسياري زمينه‌ها، تا آنجا كه حس مي‌كنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي مي‌بخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ، حفظ كنيم. من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم بسياري از نظرات و عقايد هم را نپذيريم. بي‌آن‌كه قصد تحقير هم را داشته باشيم

عزيز من! بيا متفاوت باشيم.




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 15 بهمن 1390 | 15:12 | نویسنده : مامان |

ببین چه عکسیه. با آدم حرف میزنه.

خدایا ممنون




[ موضوع : ادبی]
تاريخ : دوشنبه 3 بهمن 1390 | 15:42 | نویسنده : مامان |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





ادامه مطلب

[ موضوع : دل نوشته]
تاريخ : سه شنبه 20 دی 1390 | 20:44 | نویسنده : مامان |
صفحه قبل 1 ... 4 5 6 7 8 صفحه بعد