نسل عشق

روزهای خورشیدم

سلام

خورشید برای من طلوع می­کند، زمین برای من در گردش است،

ابرها برای من می بارند

وخدا همیشه منتظر من است ومن او را دارم.   

                                                          پس چرا سبز نباشم.

 

شرح حال همراه با عکس...

سلام خورشیدم ,انرژی من,عشق کوچولوی من.. چند ماه پیش تحرک و فعالیتت بیشتر بود و تقریبا به بعضی وسایل و کتابها دست میزدی ولی خیلی خسارت نزدی ولی هیچ وسیله ای از جای اصلیش جابجا نکردم و خداروشکر برای شما هم کم کم عادی شد و به محیط اطرافت آشنا شدی و کمتر حس کنجکاوی داشتی. ترجیح دادم وسایل جابجا نکنم تا برای شما هم عادی بشه و دررفت وآمدهات بدون دست زدن بگذری. و به این طریق جایی غیر از خونه خودمون هم عادی باشه واست و دست نزدی که خوشبختانه کارساز بود و خوب جواب داد برای شما گل دختر. هرچند هنوز هم مراقبت لازمه چون گاهی به مکانهای جدید خونه مکانهای جدید پیدا میکنی و قانونا فضولی های جدید مثلا در زیر که به ظروف قدیمی و عزیز من و تسبیحات بالا...
2 دی 1396

تولد یکسالگی و احوالات

سلام فرزندم,جانانم,عشقم ,دخترم.... نمیدونم تا چه حدی تو پستهای قبلی به تولد یکسالگیت و کارهای تولدت و برنامه ریزی ها اشاره کردم. ولی اونقدر که این تولد پیچ و خم داشت و جریانات که لازم دونستم یه پست جداگونه اختصاص بدم به این موضوع.   عزیزکم ,خورشیدم تولد یکسالگیت برای ما خیلی مهم بود. اصولا من به اولین ها خیلی اهمیت میدم و دوست دارم که ثبت بشه و یادگاری و خاطره و...برای تولد سال اول شما هم علیرغم تمام صحبتهایی که معمولا هست که بچه که چیزی متوجه نیست و خسته میشه و...میگفتم بچه متوجه نمیشه ما که متوجه هستیم تمام لحظاتی که تو زندگی ما حضور نداشتی و لحظاتی که تو شکم بودی و روزی که بدنیا اومدی و ساعت حضورت در زندگی ما که از ...
16 آذر 1396

بزرگ میشوی...

سلام خورشیدم,جانانم,سطر برجسته زندگی مامان و بابا... بعد از چند قدمی که روزهای قبل برداشتی . روزانه یکی دو قدم برمیداری و خیلی خوب و محکم میشینی و بلند میشی و یا بلند میشی و دست و رقص و هیجان.  با انگشت نه نه میکنی برای دست زدن به هر گزینه ای ممنوعی مثل قندون,بخاری و...گاهی هم کارخرابیتو مبکنی و بعد با انگشت کوچولوت نه نه میکنی که باز هم بسی جای امیدواری هست که میدونی بهرحال اون مورد اشتباه س. 😃سمت بخاری خوشبختانه نمیری و فقط نه نه و اووف و اوخ کنان اشاره دور داری بهش. فدای دخترم. که زود متوجه صحبتهامون میشی .  همراه بابا رفتید برای کارواش ماشین. گویا زمانی که بابا شما بغل کرده و از ماشین اومدید بیرون و آ...
16 آذر 1396

هورراااا اولین قدم خورشید ....

دخترم, عزیزم ,جانانم امروز رسما ۴ قدم محکم برداشتی. ۱۳ آذر ماه ۹۶ وقتی ۱۳ ماه و ۸ روز داشتی. من و مامان مهتاب و ننوش جان شاهد این لحظه قشنگ بودیم. و متاسفانه بابا سرکار بودن و نتونست شاهد این لحظه بی نظیر باشه. خودت دست میزدی و جیغ و هیجان. ما سه تا هم بیشتر جیغ و هیجان. 🤗 خدایا هزار مرتبه شکرت ...
13 آذر 1396

این روزها

سلام خورشیدم، نفسم   سطر برجسته زندگی من و بابا میگیم خورشید پیشی ببین . به تی وی نگاه نمیکنی دنبال کتابت و پیشی میگردی. الهی فدات بشم. 🤗 موقع تعویض لباس گریه میکردی و خسته بودی بابا گفت بپوش بریم مامان مهتاب,ننوش. سریع آروم شدی,و ساکت. الهی فدای شما بشم.  این روزها هوا سرد شده و لازمه شما لباس گرمتری,کلاهی و...بپوشی. رفتیم واست کلاه بخریم. حتی حاضر به پرو هم نشدی. دو تا کلاه هم عمه خانم آیاتای جون واستون بافتن و فرستادن که کمی کوچیک هستن ولی بازهم اجازه ندادی که پرو کنم سرت. البته متوجه شدم کلا از کلاه خوشت نمیاد و یک حالت ترس هم داری. مثلا به کلاه حوله پالتویی من واکنش نشون میدی و سریع د...
12 آبان 1396

خدایا شکرت...

سلام خورشید تابانم،نفسم،عشقم خدایا شکرت چند روزیه که شروع کردی سر پا وایمیسی با تعادل خیلی خوب و بلند شدن و نشستن.   بالاخره موفق به گرفتن عکس و ثبت این لحظه شدم. امروز ۱۱ آبانماه ۹۶ ...
11 آبان 1396

عکس...

سلام خورشیدم,نفسم... فدای رنگ چشمای خوشرنگت فدای لبخندت و دست عروسک گرفتنت تکرار تاریخ وقتی مادر ۶ ماهه بود و دست عروسک تو دستش بود.     میمون و توپ دوست داشتنی حورشید. سه قلوهای معروف       فدای شیطنتهات     مشغول بازی   صحنه هایی کمتر دیده شده که نشیمنگاه زمین گذاشته شود . به چه می اندیشی ای سراپا همه خوبی مشغول مطالعه   خوردن پوست نارنگی &nbs...
5 آبان 1396

یکساله شدی بانوی من...

سلام خورشید زندگی ما... واقعا در وصف, ودر قالب هیچ جمله ای نمیگنجه عشق بی حد به شما روزی هزار مرتبه خداروشکر میکنم بابت اینکه لایق عنوان مادر شدم,مادر چنین دختری.  یکساله شدی چه حس خوبی دارم. و درعین حال حس نگرانی. نمیدونم دوست دارم زود بزرگ بشی و یا اینکه میدونم خیلی زود دلتنگ تمام این بچه گیهات و این روزها  میشم و دلم میگیره. از دو هفته قبل فشارت میدادم تو بغلم که عزیزم این روزها تو شکم مامان بودی و گفتم و گفتم تا امروز ۵ آبانماه ۹۶ روز جمعه ساعت ۱۰:۲۵ دقیقه صبح. دوست داشتم تولدت همین روز باشه کا مصادف با ماه صفر شد و گذاشتیم برای سه هفته دیگه. وقتی میای میچسبی به شونه م و با خنده ملیح و هییی گفتن محب...
5 آبان 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نسل عشق می باشد